-
خردهروایتهای مهر از دیماه زخمی /۸۶
عیار مردانگی یک پسر ۱۵ ساله
روایت شبی از نگاه مادری به مادری دیگر؛ شبی که میان عبادات سحری، نگاهها و کلمات، راز تربیت پسری فاش شد که غیرتش از خانه فراتر رفت و پیش از آنکه شهید شود، به عیار شهادت رسیده بود.
-
خردهروایتهای مهر از دیماه زخمی /۸۵
شبی که آتش، به آستانه مسجد رسید
شهریار- پنجشنبهای سرد بود، اما شعلهها گرمتر از همیشه زبانه میکشیدند؛ نه فقط بر دیوارهای یک مسجد، که بر دلهای مردمی که دیدند حرمت خانه خدا چگونه توسط تروریست ها نگاه داشته نشد.
-
خردهروایتهای مهر از دیماه زخمی /۸۴
رد خون کنار گلسر صورتی «ملینا»
در سرمای دیماه کرمانشاه، گلولهای زندگی دختربچهای را گرفت؛ معصومیتی که خیال میکرد صدای مرگ، فقط آتشبازی است.
-
خردهروایتهای مهر از دیماه زخمی /۸۳
مسجد پیامبر کجاست؟ جایی میان خواب مادر و خون پسر
پانزده سال زندگی، یک شب تصمیم و معاملهای که به شهادت ختم شد.
-
خردهروایتهای مهر از دیماه زخمی /۸۲
شبی که نیروی انتظامی خودش را بین مردم و آشوبگران حائل کرد
خرمآباد- نیروی انتظامی خودش را حائل کرد. بین مردم عادی و اغتشاشگرها ایستاد. یکی از معترضها جلو آمد. گفت اعتراض داریم، اما اغتشاش نمیکنیم!
-
خردهروایتهای مهر از دیماه زخمی/۸۱
قاب تلخ یک شب؛ از زخم بر پیکر مدافع تا محاصره در میان هیاهو
بیرجند- حکایت هجدهم دی بیرجند، فقط شرح درگیری نیست بلکه روایت هزینه هایی است که یک آشوب سازمانیافته، نه بر سنگفرشهای خیابان، که بر پیکر مدافعان و دل خانوادههایشان تحمیل کرد.
-
خردهروایتهای مهر از دیماه زخمی /۸۰
داشت برایش خواهری میکرد
خرمآباد- نمیدانستم خواهر شهید است یا نه. اما در آن لحظه، داشت برایش خواهری میکرد.
-
خردهروایتهای مهر از دیماه زخمی/۷۹
روایت یک روز ناتمام؛ وقتی «جکهای بیمزه» در گلو بغض شد
کرمانشاه - یک دورهمی ساده در پارک دولتآباد، ناگهان به شبی خونین در «دره دراز» گره خورد؛ جایی که خنده، رفاقت و نماز، در آتش گلوله و شهادت ناتمام ماند.
-
خردهروایتهای مهر از دیماه زخمی/۷۸
قلبی که وسط شهر ایستاد
خرمآباد- نه شهر خالی شد، نه غم کم. فقط چیزی در هوا سنگینتر شد. مصطفی، رفته بود. قلبش، همانجا، وسط شهر ایستاده بود.
-
خردهروایتهای مهر از دیماه زخمی/۷۷
زیارتی بیقرار در سکوت «گلستان»
مردم یکبهیک آمدند؛ شبی سرد، شش مزار تازه و سکوتی که از هر نوحهای بلندتر بود. گلستان شهدای زرینشهر، خودجوش میزبان دلهایی شد که فقط آمده بودند زیارت.
-
خردهروایتهای مهر از دیماه زخمی/۷۶
پدری مهربان، مردی شریف!
خانهاش عطر غریب اما دوست داشتنی داشت، شبیه هیچ گلی نبود و شاید ترکیبی از عطرها به مشام میرسید.
-
خردهروایتهای مهر از دیماه زخمی/۷۵
آشوبگران شکم دوستم را دریدند!
عکسش را بزرگ چاپ کرده و زیر آن نوشته «رفیق نیمه راهم» و پشت در مغازهاش چسبانده است، سراغش میروم تا درباره رفیق نیمه راهش بپرسم.
-
خردهروایتهای مهر از دیماه زخمی/۷۴
«عینکت را عوض کن»؛ یک گفتوگو و چند حقیقت!
میخواست با حرفهای پرهیاهو و ماهوارهای، مسیر را پر از خشم کند؛ اما وقتی حقیقت را مرور کرد، سکوتی سنگین ماشین را پر کرد.
-
خرده روایتهای مهر از دیماه زخمی/۷۳
ماجرای آن شب؛ «تمرین خشونت در پوشش اعتراض!»
فائزه به خیابان آمد تا اعتراض کند، اما آنچه دید چیزی جز خشونت جمعی نبود و فهمید خطر همیشه از یکسو نمیآید.
-
خرده روایتهای مهر از دیماه زخمی/۷۲
سونوگرافی مچاله در دست سرباز وطن؛ غنچهاش ۲۵ هفته دیگر شکوفه میدهد
یزد - در شبهای سرد دیماه ۱۴۰۴، در آتش خشم و آشوب، دست مجروح یک سرباز وطن، پر از ساچمه بود و در مشتش، عکس مچالهشده سونوگرافی فرزندی که بیستوپنج هفته بعد به دنیا میآید.
-
خردهروایتهای مهر از دی ماه زخمی/۷۱
نوای قرآن در مصلی رامسر خاموش نشد؛ مردم پای کار، آشوبگران ناکام
رامسر - نوای قرآن از منارههای مصلی سوخته رامسر به رغم تلاش های آشوبگران در شب ناارامی،همچنان طنینانداز است.
-
خردهروایتهای مهر از دی ماه زخمی/۷۰
سنگ، آتش و ثانیههایی که جان می سوزد؛ روایت حمله به اورژانس قرچک
قرچک- آن شب،خیابان امام قرچک فقط شاهد آشوب نبود، شاهد شکستن حرمت جان بود، آمبولانسی که برای کمک آمد، هدف قرار گرفت و تکنسینهایی که سوگند نجات خورده بودند، زیرضرب چوب و چاقو بر زمین افتادند.
-
خرده روایت های مهر از دی ماه زخمی/۶۹
شبی که آتش، به مسجد امیر رسید!
گرگان- هجده دیماه، شبی بود که گرگان فقط صدای شعار و شکستن شیشهها را نشنید؛ شبی که آتش، از خیابانها عبور کرد و به حریم مقدسات رسید. شبی که مسجد امیر، شاهد تلخترین صحنه از اغتشاشات شد.
-
خردهروایتهای مهر از دیماه زخمی/۶۸
وقتی ناجیان آزادی، قاتلان زندگی از آب درآمدند!
شبی که با نقاب آزادی آمدند، اما زندگی را نشانه گرفتند؛ آنجا که آتش نه فقط به ساختمانها، که به امید، امداد و نفس شهر افتاد.
-
خردهروایتهای مهر از دیماه زخمی/۶۷
فیلم نبود؛ شبی شبیه آخرالزمان در رشت!
هجدهم دیماه، سبزهمیدان رشت در ظاهر آرام بود؛ آرامشی که خیلی زود فرو ریخت و به رویارویی با جمعیتی سازمانیافته انجامید. آنچه گذشت، فیلم نبود؛ واقعیتی تلخ بود.
-
خردهروایتهای مهر از دیماه زخمی/۶۶
هفت زن، میان آتش
مشهد- میان دود و شعله، وقتی مسجد نفس نداشت، هفت زن با دعا ایستادند و آتش نتوانست آنها را تنها بگذارد.
-
خردهروایتهای مهر از دیماه زخمی/۶۵
حججی دوم
هیچوقت قسمت نشده بود به مراسم تشییع پیکر شهدا بروم. هر بار اتفاقی پای رفتنم را بسته بود و من، آگاه از کرده و ناکردههایم، میدانستم لیاقت بدرقهی آسمانیها را ندارم.
-
خردهروایتهای مهر از دیماه زخمی/۶۵
زخمِ آتش بر پیشانیِ محراب؛ روایتی از شبِ تلخِ شهرک امام
کرمانشاه- اینجا فقط خشت و آجر نبود که میسوخت؛ باور و پناهگاه مردمانی در میان شعلهها گرفتار شده بود، زبانههای سرخ آتش، حرمت خانه خدا را نشانه رفت و سیاهی دوده را بر چهره سپید معنویت پاشید.
-
خردهروایتهای مهر از دیماه زخمی/۶۴
آتش زیر خاکستر تاریخ؛ شبِ تلخ سوختن میراث ۶۰۰ ساله گرگان
گرگان-شعلههای سرکش بخشی از حافظه جمعی ایران را بلعید. مدرسه تاریخی عمادی، که زمانی پناهگاه اندیشههای میر فندرسکی و محفل درس شیخ بهایی و ملاصدرا بود، مورد هدف اغتشاشگران قرار گرفت.
-
خردهروایتهای مهر از دیماه زخمی/۶۳
شبِ شعلهها؛ وقتی قبله را نشانه گرفتند
مشهد- شب هجدهم دیماه، آتش فقط به دیوار و فرش نرسید؛ شعلهها اینبار به سمت قبله رفتند و ۴۳ مسجد مشهد را در تاریکیِ دود و التهاب، نشانه گرفتند.
-
خردهروایتهای مهر از دیماه زخمی/۶۲
از جداسازی صفوف تا جاسازی موادآتشزا در جوی آب
یزد - در میان هیاهوی جمعیت، عملیات شبانه خرابکاران با چهرههایی پوشیده آغاز شد، با مواد آتشزایی که از جوی آب بیرون کشیدند، شعلههای ویرانگری را به سوی اموال عمومی نشانه رفتند.
-
خردهروایتهای مهر از دیماه زخمی/۶۱
وقتی قرآنهای سوخته را دیدم؛ چیزی از دلم کَنده شد
بروجرد- دستش را روی دهانش گذاشته بود و گریه نمیکرد؛ فقط نگاه میکرد. بعدتر گفت: «وقتی برگههای سوخته قرآن را دیدم، انگار چیزی از دلم کَنده شد.» آن شب، دل خیلیها همینطور کَنده شد.
-
خردهروایتهای مهر از دیماه زخمی/۶۰
آتش به دل کودکان
مشهد- شامگاه ۱۸ دیماه، شعلههای ناآرامی در نیشابور به خانه کودکان رسید و با سوختن مرکز کانون پرورش فکری، آرامش و رؤیاهای کودکانه در آتش فرو رفت.
-
خردهروایتهای مهر از دیماه زخمی/۵۹
اینجا را مردم ساختند، دوباره هم میسازند
فرخشهر- پیوند قلبی مردم با حوزه علمیه را نمیتوان با آتش زدن و سوزاندن از هم گسست، مردم اینجا را ساختند و اگر در آتش کینه دشمنان سوخته مردم دوباره آن را میسازند.
-
خردهروایتهای مهر از دیماه زخمی/۵۸
فرجالله فقط یک اسم نبود
مشهد- فرجالله فقط یک اسم نبود؛ او را نه با عنوان، که در حاشیهی زلزلهها و سیلهایی میشناختند که دردشان بعد از خاموشی دوربینها میماند.